از خاطرات یک وبلاگ تا امیدی دوباره برای دیولق
۱۹ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۰۰
اواخر سال ۱۳۸۳، زمانی که هنوز خبری از تلگرام و ایتا و شبکههای اجتماعی امروزی نبود، از سر علاقه به زادگاه نیاکانم، دیولق عزیز، وبلاگی راهاندازی کردم. ساعتها پشت رایانه مینشستم و با عشق و علاقه، مطالب، اخبار، اطلاعات تاریخی و نوشتههای مرتبط با دیولق و شهدای آن را گردآوری و منتشر میکردم؛ به امید آنکه گوشهای از داشتههای این سرزمین در فضای مجازی ثبت شود و در دسترس همولایتیها قرار گیرد.
چند سال بعد، فعالیت را گسترش دادم و سایتی برای دیولق راهاندازی کردم. پس از تعطیلی میهنبلاگ، با انتقال مطالب به وبلاگ بیان، دوباره کار را ادامه دادم. به این بستر ایرانی اعتماد داشتم و تصور نمیکردم روزی دسترسی به حاصل سالها تلاش و مطالب گردآوریشدهام را از دست بدهم؛ به همین دلیل، نسخه پشتیبان تهیه نکرده بودم.
با آغاز جنگ رمضان و از دسترس خارج شدن وبلاگ، ابتدا گمان کردم مشکل موقتی است؛ اما نگرانی از اینکه دیگر نتوانم به مطالب گذشته دسترسی پیدا کنم، بهتدریج به اندوهی بزرگ تبدیل شد. برای من، آن وبلاگ تنها چند صفحه اینترنتی نبود؛ حاصل سالها وقت، جستوجو و علاقه به دیولق بود.
بااینحال، علاقه به معرفی دیولق همچنان باقی است و امروز فرصتی تازه پیش روی ما قرار گرفته است. با شکلگیری طرح ملی «هر روستا یک سایت» و فراهم شدن بستری برای حضور دیجیتال روستاها، میتوان بار دیگر برای ثبت و نگهداری اطلاعات و داشتههای دیولق گام برداشت. بستر «روستا سایت» نیز درباره حفظ اطلاعات اطمینان داده است.
🌱 این بار، با همراهی همه همولایتیها!
از تمام دیولقیهای عزیز، در هر کجای ایران که هستند، دعوت میکنم با ارسال اطلاعات، اخبار، مطالب تاریخی، خاطرات، تصاویر قدیمی، مطالب مربوط به شهدا، افتخارات و دیگر دانستههای خود درباره دیولق، در تکمیل و غنیتر شدن این مجموعه سهیم شوند.
شاید نتوان همه مطالب گذشته را بازیابی کرد، اما میتوان با همت و همراهی یکدیگر، گنجینهای تازه برای امروز و یادگاری ارزشمند برای نسلهای آینده ساخت.
از یک وبلاگ ساده آغاز کردیم؛ امروز میخواهیم با کمک شما، روایت دیولق را دوباره زنده کنیم.
💚 دیولق؛ ریشههای مشترک ما و خاطرهای که باید ماندگار بماند.